تبليغاتX


 





برترين عيد امت

قال رسول الله(ص):
يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا.

رسول خدا(ص) فرمود:
روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت‏ شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.

امالى صدوق: 125، ح 8

+نوشته شده درسه شنبه 17 آذر1388ساعت توسط ناصر |

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی : “وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِی الْأَمْرُ”

یکی از اسماء روز قیامت، در قرآن مجید، روز حسرت است ، روزی که درجات بهشت وابسته به کمیّت و کیفیّت اعمال صالحه و اخلاق فاضله و مراتب علم و ایمان است: “یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ”،”وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا”. اشقیاء در حسرت حرمان از سعادت، و سعادتمندان در حسرت درجات برتر و مقامات بالاترند .

شیخ مفید روایتی از امام حسن بن علی -علیهما السلام- نقل می کند که فرمود : " کسی که به قلبش دوست ما و به دست و زبانش یاور ما باشد با ماست در آن غرفه ای که ما در آن هستیم " . مقامی برتر از مقام خاتم و وصیّ خاتم نیست که تمام انبیا و اولیا در قیامت کبری ، در سایه ی لوای حمد آن صدر نشین مقام محمودند که خدا فرمود : “عَسَى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا” ، و رسول خدا- صلی الله علیه و آله - فرمود : " آدم فمن دونه من الأنبیاء تحت لوائی " .‌ محبّ خاندان عصمت، به قلبش و یاور آنان به دست و زبانش ، همنشین شمس و قمر و نجوم آسمان نبوت و امامت است .

امید است در ایام غدیر- از پانزدهم تا بیست و پنجم ذی الحجه- این توفیق نصیب خدمتگزاران آن خاندان بشود و در همه ی مساجد و مجالس ، وقایع آن ایام تبیین ، و گویندگان و شنوندگان مشمول دعای صادق آل محمد- صلوات الله علیهم اجمعین- شوند که فرمود : " رحم الله من أحیی أمرنا ".

در این ایام به فرمان خدا به خاتم انبیاء - “فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ”- رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ، فدک را به صدیقه ی کبری -سلام الله علیها- داد، و در این ایام آیه ی تطهیر ، در شأن خاتم انبیا و سید اولیا و سیدة النساء و دو زیـنت عرش خدا نازل شد . اختصاص طهارت از هر رجس و پلیدی به اهل بیت عصمت به این آیـه ی کریمه : “إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا” ثابت می کند که عقل مستمدّ از علم خدا و منزّه از هوی ، و اراده ی فانی در رضای خدا که غرض از خلقت عالم و خلافت آدم است ، نورٌ علی نوری است که نفوس قدسیه ی این پنج تن به آن منوّر است . صحّت روایت واراده در اختصاص مصداق آیه هنگام نزول به این پنج تن ، مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است .

در این ایام خاندان امامت از کبیر و صغیر برای وفای به نذر ، روزه گرفتند ، و قوت افطار را شب اول به مسکین و شب دوم به یتیم ، و روز سوم با آن که بدن ها از گرسنگی می لرزید ، راضی نشدند اسیر کافری که دست به درگاهشان دراز کرده بود، ناامید برگردد و به آن، ایثار رحمت رحمانیه خدا را بر مسلمان و کافر، نشان دادند . چون رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دید حسنین از گرسنگی می لرزند و دخترش با چشمان به گودی نشسته ، در حال نماز به راز و نیاز با خداوند متعال است، در همان حال ، جبرئیل سوره ی انسان را نازل کرد . اعاظم علمای مسلمین و محدثین معترف هستند که “وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ، إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا” در شأن این خاندان نازل شد. خداوند در این سوره که سوره ی انسان نامیده شده است، غرض از خلقت انسان را که حامل امانت خداوند سبحان است، در عمل این ابرار نشان داد که چگونه از خود گذشته ، با خلق خدا برای رضای خدا منتهای رأفت و رحمت را نشان دادند و به عروج به مقام إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ به جایی رسیدند که خدا در این سوره به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : “وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا”.

روز بیست و چهارم این ماه به نقل شیخ طوسی ، روز خاتم بخشی امیرالمؤمنین - علیه السلام - است که اعیان علمای خاصه و عامه از مفسرین و محدثین، شأن نزول آیه ی کریمه “إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ” را انگشتر بخشی آن حضرت در حال رکوع دانستند. به نقل روایتی از أبی ذر غفاری از تفاسیر عامه اکتفاء می کنیم که گفت : روزی با رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نماز ظهر را خواندم. سائلی در مسجد سؤال کرد. کسی چیزی به او نداد. دست به آسمان بلند کرد و گفت: بار الها! شاهد باش در مسجد پیغمبر سؤال کردم، احدی به من عطایی نکرد . علی - علیه السلام - در نماز در حال رکوع دست راستش را به جانب او دراز کرد . سائل انگشتر را از انگشت او گرفت. و آن واقعه در مرأی و منظر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - بود. آن حضرت رو به آسمان با خدای خود گفت :

برادرم موسی از تو سؤال کرد و گفت : “رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ، وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی ، یَفْقَهُوا قَوْلِی ، وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ، هَارُونَ أَخِی ، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ، وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی” ، بر او نازل کردی: “سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ” ، بارالها! من محمّد - صلی الله علیه و آله - نبیّ تو و برگزیده تو هستم " اشرح لی صدری ویسّر لی أمری واجعل لی وزیرا من أهلی علیِاً اشدد به أزری " . ابی ذر گفت: دعای آن حضرت تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد ، گفت: یا محمد بخوان: “إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ”.

خداوند متعال در این آیه ولایتی را که برای خدا و رسول خداست برای علی مرتضی قرار داد . این مقام را که حق خدا و خاتم انبیاست به کسی داد که با استغراق در عظمت خداوند علی عظیم ، هنگام امتثال امر “فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ”از خطاب “وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ” غافل نمی شود و در حال محو در لاهوت، محیط بر ناسوت است و در اوج ملکوت مُلک را زیر نظر دارد ، و این آیت "لا یشغله شأن عن شأن" است که مقام رابط بین خالق و خلق ، و ولی الله علی الاطلاق است

کتاب خدا و سنت رسول خدا که فرمود : ''ألا ترضى أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لیس نبیّ بعدی '' ، حجت بالغه الهیه بر خلافت بلافصل علی بن ابی طالب -علیهما السلام- است .

بیست و پنجم این ماه روز مباهله است که روز اتمام حجت خدا بر رسالت خاتم النبیین و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین و اثبات عصمت آل عبا است.

اجماع علمای امت بر آن است که در مباهله أَبْنَاءَنَا منحصر در حسن و حسین -علیهما السلام- و تنها مصداق نِسَاءَنَا فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- است و مراد از أَنْفُسَنَا رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و علی مرتضی است . زمخشری می گوید : در مباهله دلیلی است که قوی تر از آن نیست به فضل اصحاب کساء و در آن برهان واضحی است به صحت نبوّت نبیّ ، چون احدی از موافق و مخالف روایت نکرده است که نصاری دعوت آن حضرت را اجابت کرده باشند. پس از آن که رسول الله - صلی الله علیه و آله - علمای نصاری را به توحید خداوند لَم یلِد ولَم یولَد دعوت نمود و آنان از ایمان به “إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ”سر باز زدند ، آنها را به مباهله دعوت کرد تا حق از باطل به لعنت خدا بر دروغگویان روشن شود .

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - حسین - علیه السلام - را در آغوش کشید و دست حسن - علیه السلام - را گرفت و پشت سر آن حضرت، فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- و پس از آن، علی مرتضی - علیه السلام - برای دعا آمدند . اسقف اعظم چون آن منظره را دید ، گفت : چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا بردارد ، خدا اجابت می کند ، اگر با آنان مباهله کنید تا قیامت از نصاری کسی روی زمین نخواهد بود . ذلّت تسلیم و اداء جزیه را پذیرفتند و خط بطلان بر آئین مسیحیت کشیدند.

‌به نزول این آیه ثابت شد که به جز این پنج تن آبرومندی به درگاه خدا نبود که شایسته اجابت دعا در مباهله باشد . هنگامی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : هر گاه دعا کردم شما آمین بگویید، به مقتضای تلازم بین شرط و جزاء، روشن شد که دعاء خاتم انبیا در آن عرصه باید با آمّین آن چهار برگزیده ی خدا باشد .

کتاب الله و سنّت رسول الله - صلی الله علیه و آله - ثابت کرد که علی مرتضی نفس رسول خداست و با وجود نفس پیغمبر در میان امّت ، خلافت بلافصل ، حق آن حضرت است و تخلّف از این حق مخالفت با قرآن و سنت، و حکم عقل به بطلان ترجیح مرجوح بر راجح است .

زید بن ارقم گفت : چون رسول خدا از حجة الوداع برگشت ، در غدیر خم امر کرد سایبان هایی به پا داشتند . پس از آن گفت :" گویا من دعوت شدم و اجابت کردم، همانا دو چیز سنگین نفیس در میان شما گذاشتم که یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا و عترت خودم . پس بنگرید چگونه با این دو رفتار می کنید. و این دو از هم جدا نمی شوند تا بر من در حوض وارد شوند" و بعد گفت: " همانا خداوند -عزّ وجلّ- مولای من است و من مولای هر مؤمنی هستم" ، بعد دست علی را گرفت و گفت : "هر کس من مولای او هستم ، این ولی اوست" .

این حدیثی است که صحت آن نزد اصحاب حدیث و علمای رجال، مسلم است و هر مسلمانی که به قرآن و سنت معتقد است باید به حکم “مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ” آن را بپذیرد . در این حدیث رسول خدا ماتَرَکِ خود را برای امت ، قرآن و عترت قرار داد و ملاک اثبات مولویّت خود را برای امیرالمؤمنین جدا نشدن عترت از قرآن قرار داد و ثابت کرد که قرآنی که تبیان هر چیزی است “وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ” از علی جدا نیست و علی از کتابی که “لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ” جدا نیست .

چنان که در حدیث صحیح نزد عامه و خاصه فرمود : "علی مع القرآن والقرآن مع علیّ لن یتفرقا حتّی یردا علیّ الحوض" ، کسی که دارای چنین علم و عصمتی است باید به علمش مفسّر کتاب خدا و به عملش ، مجری احکام خدا باشد ، تا غرض از نزول قرآن که اخراج بشریّت از ظلمات فکری و اخلاقی و عملی است و رساندن به نور سعادت ابد است ،محقق شود ،”کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ”.

آیا وظیفه هر مسلمانی که خود را پیرو کتاب و سنت می داند با این آیات بیّنات چیست ؟

ختام سخن حدیثی است که محدثین عامه به صحت آن اعتراف کرده اند و خلاصه ی آن ، این است که جمعی نزد ابن عباس آمدند که به امیرالمؤمنین ناسزا می گفتند . ابن عباس گفت: به کسی ناروا می گویید که دارای ده فضیلت است و آن فضایل در احدی نیست :

اول : در جنگ خیبر که دیگران رفتند و عاجزانه برگشتند، رسول خدا- صلی الله علیه و آله - فرمود: "کسی را می فرستم که هرگز خدا او را ذلیل نکرده است ، خدا و رسول محبوب او و او محبوب خدا و رسول است" . اصحاب همگی در انتظارند که چنین کسی کیست ؟

فرمود : "علی کجاست ؟" آن حضرت با چشم رَمد دیده آمد و بعد از شفا به دست رسول خدا - صلی الله علیه و آله -، رسول الله رایت را سه مرتبه به اهتزاز در آورد و به دست علی داد و خیبر را فتح کرد .

دوم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ابابکر را با سوره توبه ، به جانب مشرکین فرستاد. پس از آن علی را فرستاد و سوره را از او گرفت و فرمود : "سوره را کسی نمی برد مگر کسی که او از من است و من از اویم ".

سوم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود :" کدامیک از شما با من در دنیا و آخرت موالات می کند" . کسی نپذیرفت. پس به علی فرمود :" تو ولیّ من هستی در دنیا و آخرت " .

چهارم : علی اول کسی بود از رجال صحابه که ایمان آورد .

پنجم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - جامه ی خود را بر چهار نفر انداخت : علی و فاطمه و حسن و حسین و فرمود : “إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا”.

ششم : علی آن کسی بود که جامه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را پوشید و به جای رسول خدا خوابید ، و مشرکین به گمان این که او پیغمبر است او را سنگباران کردند . “وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ “.

هفتم : در غزوه تبوک، پیغمبر علی را به جای خود در مدینه گذاشت. چون از فراق رسول خدا گریه کرد، فرمود:" منزلت تو به من منزلت هارون است به موسی ،‌ مگر آن که بعد از من پیغمبری نیست. سزاوار نیست من بروم مگر این که تو خلیفه من باشی" .

هشتم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی - علیه السلام - فرمود : " تو بعد از من ، ولیّ هر مؤمن و مؤمنه ای هستی " .

نهم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - تمام درهایی را که به مسجد آن حضرت باز می شد، بست به جز در خانه ی علی - علیه السلام -.

دهم : رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود : "من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه".

با این آیات بیّنات - که هر یک تاج افتخاری است که بر سر آن سرور دنیا و دین چون خورشید درخشان می تابد و مسلمانی نیست که تحت الشعاع آن آفتاب نباشد - حجت بر اهل دانش و دین بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین تمام است، و به حکم عقل و کتاب و سنت تقدیم مفضول بر فاضل ، و ترجیح مرجوح بر راجح مردود است ، و بر حکیم علی الاطلاق محال ،‌ و ساحت دینی که بر مبنای “إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ” و رسالتی که بر اساس “وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ” استوار است، از آن منزه است .

“قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ” ، “قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ”

تا این جا روی سخن با هر مسلمانی بود که به خدا و کتاب خدا و رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و سنت او ایمان دارد . اما وظیفه کسانی که خود را شیعه ی آن حضرت می دانند، نسبت به ایام غدیر و حق آن اول المظلومین چیست؟

امید است این مملکت که افتخار انتساب به آن حضرت را دارد در ایام غدیر مزیّن به زینت نشر آن فضایل و مناقب باشد، و هر کسی که دم از محبّت او می زند، به دست و زبانش و مال و مقامش برای احقاق آن حق ضایع شده، آن چه در توان دارد، انجام دهد. ولم أر مثل ذاک الیوم یوما ، ولم أر مثله حقّا أضیعا.
+نوشته شده درسه شنبه 17 آذر1388ساعت توسط ناصر |

افکار و عقايد الحوثي ها در يمن

شيعيان زيدي ساکن استان صعده و ديگر مناطق يمن، شيعه پنج امامي هستند و معتقد به امامت زيد بن علي زين العابدين بن حسين(ع) بن علي(ع) هستند.
زيد بن علي گرچه خود را امام نمي داند و به خونخواهي مظلومان عاشورا قيام کرد، اما پيروانش وي را به عنوان امام پنجم مي شناسند و به همين دليل زيديه ناميده مي شوند. زيدبن علي که فردي بسيار شجاع و اهل علم و دانش بود، در سال 122 هـ.ق در دوران خلافت هشام بن عبدالملک اموي بر ضد حکومت ظلم و جور امويان در کوفه قيام کرد و با جمع کثيري از يارانش به شهادت رسيد.
عقايد خاص زيدبن علي(ع) از جمله قيام و خروج عليه ظالمان در هر شرايطي، امکان امامت بدون برخورداري از علم غيب و عصمت، سبب شد که علي رغم اينکه خودش مدعي امامت نباشد، اما پيروانش او را امام بدانند و پس از شهادتش در کوفه و عراق، ايران و يمن دست به قيام عليه حکومت هاي وقت بزنند و حکومت هاي زيدي را تشکيل دهند.
«جاروديه»، «سليمانيه» و «صالحيه» از جمله سه فرقه اصلي زيديه است که از آن فرقه هاي ديگري مانند «هادويه» و «قاسميه» در يمن و «ناصريه» در ايران شکل گرفت.
از مهمترين و معروفترين حکومت زيدي ها در ايران که با آمدن يحيي بن عبدالله به ديلم و بعد از شهادت وي توسط عباسيان در سال 250 هـ.ق شکل گرفت، مي توان به قيام حسين بن علي معروف به داعي کبير اشاره کرد.
يحيي بن حسين رهبر فرقه هادويه در سال 284 هـ.ق در صعده يمن توانست با ترويج مذهب هادويه، حکومت زيدي را تشکيل دهد. حکومت زيدي ها بر يمن با افت و خيز تا استيلاي عثمانيان وجود داشت تا اينکه سقوط عثماني ها، زمينه را براي حاکميت مجدد آنها فراهم کرد و تا سال 1964 حکومت در دست زيدي ها بود تا اينکه در اين سال اعلام جمهوري شد.
بدرالدين الحوثي که خود يکي از فقهاي زيديه است و 90سال سن دارد، پدر حسين الحوثي رهبر سابق الحوثي هاست که در سال 2004 در نبرد با ارتش يمن کشته شد.
الحوثي ها در واقع بازوي مسلح شيعيان مظلوم استان شيعي نشين صعده هستند که در برابر تهاجمات دولت مرکزي دفاع مي کنند.
زيدي ها در بسياري از اعتقادات با شيعيان اثني عشري مشترک هستند و مراسم عاشورا و جشن هاي الغدير را به طور گسترده برگزار مي کنند.
الحوثي ها و در راس آنها، عبدالملک الحوثي بر اين موضوع تأکيد دارند که استان شيعه نشين صعده جزئي از خاک يمن است و آنها به هيچ وجه قصد جدايي از آن کشور را ندارند.
عبدالملک الحوثي رهبر فعلي الحوثي ها و برادر حسين الحوثي بارها بر اين موضوع تأکيد کرده است که از سوي هيچ کشوري حتي ايران حمايت نمي شود و خواسته هايي دارد که دولت مرکزي به آن توجه نمي کند.
اختلاف ديدگاه سياسي با حکومت مرکزي در مورد آمريکا و اسرائيل، بي توجهي دولت به وضعيت خاص استان صعده و انجام نشدن اقدامات عمراني از جمله مسائلي است که از سال هاي پس از وحدت يمن تاکنون همواره باعث درگيري الحوثي ها با دولت شده است.
علاوه بر اين، بافت قبيله اي و وضعيت جغرافيايي منطقه به عنوان يک عامل طبيعي باعث شده است که دولت مرکزي يمن نتواند الحوثي ها را به راحتي شکست دهد.
عبدالملک الحوثي رهبر فعلي جنبش الحوثي به دليل دارا بودن شخصيت قوي، پس از کشته شدن برادرش حسين، با وجود برادر بزرگترش يحيي، به رهبري اين جنبش برگزيده شد و از سال 2004 تاکنون توانسته است با کمک برخي از همفکران برادرش در شباب المومن، آن را هدايت و رهبري کند.
وي سخنوري بسيار تواناست و با توجه به نفوذ پدرش بدرالدين که از ائمه مذهب جارودي (فرقه اي از زيديه) است که احترام و نفوذ زيادي در يمن دارد، توانسته است بهره فراواني ببرد. به گفته مخالفان الحوثي ها، تحولات فکري آنها باعث شده است که آنها در افکار و عقايد بسياري با شيعه امامي احساس نزديکي کنند و همين موضوع به عنوان نقطه اتهام آنها به عنوان حمايت فکري ايران ناميده مي شود.
بدرالدين الحوثي در کتابي باعنوان «زيديه در يمن» برخلاف عقيده جاري در بين زيديه مبني بر درست بودن خلافت ابوبکر، عثمان و عمر، به مخالفت برخاسته و همين موضوع باعث شد که بسياري از رهبران زيديه به مخالفت با او برخيزند.
پسرش حسين الحوثي نيز با تأثيرپذيري از افکار پدرش بر موارد مشترک با شيعه دوازده امامي تأکيد کرده بود و اين باعث شد که دشمنان با او به دشمني بپردازند.

+نوشته شده درجمعه 22 آبان1388ساعت توسط ناصر |


عاشق مدعی دستهای دعایش را بالا برد. اما همین که خواست برای خودش دعا کند، به یاد حدیثی از پیامبر افتاد که:«الجار ثم الدار؛ اول برای همسایه، سپس خانه»!
پس همسایه هایش را بسیار دعا کرد و دوباره به خودش برگشت، اما همین که خواست برای خودش دعا کند به یاد حدیث دیگری افتاد که:«هر کس ابتدا برای دیگران دعا کند و سپس برای خودش دعایش زودتر به اجابت می رسد.»!
پس برای همه، هر آنکس که می شناخت و نمی شناخت دعا کرد. دوباره به خودش بازگشت و برای خودش بسیار دعا کرد. اما همین که خواست آمین بگوید رنگش پرید!
در حالی که از شرم سرخ شده بود به یاد حدیث دیگری افتاد که:«شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی ما را نمی خواهند. اگر می خواستند، از صمیم قلب و جدی دعا می کردند و فرمان ظهور از جانب پروردگار می رسید.»!!!
عاشق مدعی فراموش کرده بود معشوقش را دعا کند!!!
+نوشته شده درجمعه 22 آبان1388ساعت توسط ناصر |

آنچه در پی مآ‌اید توصیه‌هایی است که امام عصر (عج)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع) فرموده‌اند. براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

1. از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسید و تقوا پیشه کنید.

2. به ما در بیرون آوردن شما از فتنه و امتحانی که بر شما روی آورده است کمک کنید.

3. عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است ]و حق خداست[ از مال خود خارج کند، از فتنه‌ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.

4. هر کدام از شیعیان، در بخشش اموالی که خداوند به او داده به کسانی که خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

5. اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

6. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

(توقیع به شیخ مفید)

7. از خدا بترسید ؛ و از ما اطاعت کنید ؛ و از راه راست منحرف نگردید.

8. نیت خود را ـ مطابق سنت آشکاری که به شما گفتم ـ با دوستی، به سوی ما برگردانید.

(توقیع به ابن ابی‌غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان)

9. اموال شما (خمس و زکات) را قبول نمی‌کنیم مگر اینکه پاک و طاهر باشد... هر کس می‌خواهد عمل کند و هر که نخواهد نکند ؛ چرا که ما به آنچه شما دارید نیازی نداریم.

10. ظهور و فرج در دست خداست و کسانی که وقت رای آن تعیین می‌کنند "دروغگو " هستند.

11. در مسایلی که روی می‌دهد به فقهاء مراجعه کنید ؛ زیرا که ایشان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم بر ایشان.

12. منتفع شدن از من در ایام غیبتم، مانند استفاده از خورشید است زمانی که ابر روی آن را پوشانده باشد.

13. درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

14. برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که همین فرج شماست.

(توقیع به اسحاق بن یعقوب)

15. هر کس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زکات و وقف) تصرف کند، از جمله ظالمین است و ما در روز قیامت شاکی او خواهیم بود.

(توقیع به محمد بن جعفر اسدی)

16. آیا نمی‌دانید که خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، برای مردم ملجأ و پناهی قرار داده که به ایشان پناه برند و راهنمایانی تعیین کرده که به سبب آنها هدایت یابند. هر زمان که نشانه‌ای از آنان پنهان شد نشانه‌ی دیگر آشکار گردید و هر وقت که ستاره‌ای از ایشان غروب کرد ستاره‌ی دیگر طلوع نمود ؛ و وقتی که خدای عزوجل امام حسن عسکری (ع) را به سوی خود برد گمان ننمایید که واسطه میان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنین چیزی نشده و نخواهد شد تا وقتی که قیامت برپا شود.

(توقیع به محمد بن ابراهیم بن مهزیار)

17. آیا نمی‌دانید که روی زمین از حجت خدا خالی نمی‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.

18. مردم پیروی از خواهش‌های نفسانی را از خود دور کنند ؛ و همانگونه که ]پیش از غیبت[ رفتار می‌نمودند رفتار کنند ؛ و امری که از آنان پوشیده و پنهان شده است را جستجو ننمایند ... و بدانند که حق با ما و در نزد ماست.

(توقیع به عمری وپسرش)

توضیح:

توقیع ، در لغت به معنای "امضاء، نامه و فرمان" ، و دراصطلاح حدیثی به معنای "بخشی از نوشته‌های ائمه اطهار علیهم السلام " است . بیشتر توقیعات از سوی امام عصر (عج) صادر گردیده است. واژه توقیع نخستین بار در روایتی از امام کاظم (ع) به معنای یادداشتی که امام در زیر یک نامه نوشته دیده شده‌است. امروزه وقتی سخنی از «توقیع» به میان می‌آید، ذهن به توقیعات حضرت مهدی (ع) منصرف می‌گردد.

ارسال توقیعات برای شیعیان، معمولاً توسط وکلای امام صورت می‌گرفت. نواب اربعه امام عصر وکیلانی در شهرهای مختلف داشتند که توقیعات از طریق آنها انتشار می‌یافت.

در کتاب کمال الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی و بحارالانوار مجلسی، حدود هشتاد توقیع از سوی امام زمان (ع)‌ نقل شده است که محتوای آن‌ها، برخی خطاب به سفرا و نواب خاص است و برخی خطاب به علماء و فقهاست. برخی در پاسخ به سؤالات است و برخی در تکذیب  کسانی است که به دروغ ادعای امامت یا نیابت از طرف آن حضرت را داشتند.

................

منبع توصیه‌ها :

علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1380 ؛ ج 2 .

+نوشته شده درچهارشنبه 22 مهر1388ساعت توسط ناصر |


میرزا محمد استرآبادی می گوید:
من در حرم الهی یعنی در مکه ی مکرمه زندگی می کنم. شبی در مسجد الحرام مشغول طواف خانه ی خدا بودم.
ناگاه جوانی را دیدم که وارد مسجدالحرام شد. او که سیمای زیبایی داشت به طرف کعبه آمد و همراه من مشغول طواف شد. در اثنای طواف وقتی به من نزدیک شد، یک دسته گل سرخ به من عنایت فرمود.
البته آن روزها فصل شکفتن گل نبود، من دسته گل را گرفته و بوییدم. گفتم: آقا جان! اینها را از کجا آورده ای؟
فرمود: از خرابات!
این را فرمود و از نظر ناپدید شد، که دیگر او را ندیدم.(1)

پی نوشت:
1ـ بحارالانوار، ج52، ص176

 

+نوشته شده دریکشنبه 5 مهر1388ساعت توسط ناصر |

سالروز تولد مهدی فاطمه(عج) بهانه‌ای‌ است برای عرض تبریک و تهنیت، اما در این میان به نظر می‌رسد که بسیاری از ما، مفهوم و حقیقت انتظار و منتظر را نمی‌شناسیم.

نمی‌دانیم که فرق منتظر ظهور بودن با، در انتظار ظهور بودن چیست.

شاید هنوز نمی‌دانیم؛
ظهور چه کسی؟
چه چیزی؟
چرا انتظار؟
چرا منتظر؟
چرا ظهور؟

قرن‌ها و سال‌ها و ماه‌ها و روزها آمده‌اند و رفته‌اند و شاید من محب اهل بیت(ع) هنوز نمی‌دانم که؛
چرا باید او بیاید!
اصلاً او باید بیاید یا ما باید بریم؟!
از کجا می‌آید؟
به کجا باید برویم؟
چرا 1400 سال است که نیامده؟

خدای مهدی(عج)، این فاصله 1400 ساله ما با یوسف زهرا را از میان بردار، تا ببینیم حکومت صالحان را.

گفته‌اند:
به انتظار نباید نشست؛ به انتظار باید ایستاد.

اما من گمان می‌کنم برای رسیدن به حقیقت انتظار، حتی باید دوید.

+نوشته شده درپنجشنبه 15 مرداد1388ساعت توسط ناصر |

 

+نوشته شده درچهارشنبه 20 خرداد1388ساعت توسط ناصر |


دلم از غصه ات شکسته نما
چشمم از غیر خویش بسته نما

چقدر از مولا و سرپرست خود؛ امام زمان(عج) یاد می کنیم؟!
اندکی تأمل کنیم و جواب این پرسشها را به خودمان بدهیم. چقدر به یاد آقا و مولایی هستیم که هر چه داریم از اوست؟! زنده ایم چون او زنده است، نفس می کشیم چون او نفس می کشد، روزی می خوریم چون او وجود دارد. چقدر درک می کنیم که حتی زندگی ای که خداوند به ما عطا فرموده به برکت وجود آن عزیز است؟! اما ما با او چه کرده ایم؟!!!
ای دوست چند سال از عمرت می گذرد؟!
آیا در این مدت با آقا و مولایت همراه بوده ای؟!
آیا در این زندگی غفلت بار یادی از او کرده ای؟!
چقدر به فکرش بودی؟! چند ثانیه، چند ساعت، چند روز؟! چند بار برای وجود نازنینش دعا کرده ای؟!
اگر تا به حال صدایش زده ای، با خود بیاندیش که آیا فقط برای حل مشکلات خودت نبوده؟!
اصلا با خودت فکر کرده ای که به آن عزیز چه می گذرد؟!
می دانی که چه سختی هایی کشیده؟! چند سال است که وجود مبارکش ظلم و ستم هایی را که ما تنها ذره ای از آنها را می بینیم، تحمل می کند؟! خود ما شیعه ها چقدر دلش را رنجانده ایم؟!
بله تعجب نکن، ما شیعه ها!!! به اصطلاح خودمان شیعه های امیرالمؤمینن(ع)، که خیلی هایمان فقط ادعای شیعه بودن داریم.
آیا تا به حال به غربتش فکر کرده ای؟!
ای شیعه!!! ای شیعه، نکند تو هم فراموشش کرده ای؟!
مواظب باش اشک امام زمانت به خاطر گناه تو جاری نشود!
فکر کن ببین آیا برای آقا و مولایی که همیشه دعاگوی تو بوده، همیشه واسطه شده تا خدا گناهان تو را ببخشد، کاری کرده ای؟!!!
کاش می فهمیدیم که هر روز با گناهانی که با زبانمان، نگاهمان، افکارمان و ... انجام می دهیم، چقدر دل عزیزش را رنجانده ایم.
اگر برای کسی کاری کرده باشیم، انتظار هیچ گونه بی احترامی را از او نداریم و هر لحظه منتظر هستیم تا او محبت ما را جبران کند.
حال در دریای بی کران محبت مولا غرق شده ایم، و هر روز دعایش برای ما، گریه اش برای غم های ما، و دلسوزیهایش چون پدری مهربان، ما را نمک گیر می کند، اما نه او بر ما منت می گذارد و نه ما به فکر تلافی هستیم.
کاش فقط در همین حد بود، کاش دل رنج دیده اش را هر لحظه نمی رنجاندیم، کاش هر لحظه ...
نمی دانم آیا تحمل این همه ظلم نه؛ ذره ای از این مظالم را داریم؟!
نمی دانم اگر از ما در مورد حق امام بپرسند چه باید پاسخ می دهیم؟!
در این دنیا هر کس فقط به فکر خودش است. اگر ذره ای از بدیهایی که تا به حال در حق اربابت کرده ای، حتی با کسانی که ادعا می کنند تو را دوست دارند انجام بدهی، مطمئن باش و شک نکن که رهایت خواهند کرد.
نگو که بدی نکرده ای. نه؛ نگو، اگر در زندگی گناهی هم نکرده باشی که غیر ممکن است، همین غفلت از مولا بزرگترین گناه است. آری، بزرگترین گناه. چرا که همین غفلت منشأ گناهان دیگر ماست.
ولی مطمئن باش با تمام این بدیها امام زمان(عج) هیچ وقت تو را فراموش نکرده و هر وقت صدایش کرده ای، حتی قبل از اینکه صدایش کنی جواب تو را داده و همیشه برای تو دعا می کند.
نمی دانم ما شیعه های بی لیاقتی که حتی ابر جلوی روی خورشید تابان امامت را نمی بینیم؛ نباید از خودمان خجالت بکشیم؟!!!

 

+نوشته شده درشنبه 2 خرداد1388ساعت توسط ناصر |

در پي رحلت ملكوتي آيت‌الله محمد تقي بهجت، ضمن عرض تسليت اين ضايعه گرانبار، زندگينامه آن عالم روحاني را مرور مي‌كنيم:

حضرت آية‌الله‌ العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 هجري قمري در شهر فومن واقع در استان گيلان به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد.
حضرت آيت الله بهجت (ره) تحصيلات ابتدايى حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى ‌گذشت، براى تكميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال در كربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى خويى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصيل به �نجف اشرف� رهسپار گرديد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضى طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام: حاج آقاى ضياء عراقى و ميرزاى نائيينى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى وارد شد.
افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيدابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد كاظم شيرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشيه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) را نزد آيت الله سيد حسين بادكوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تاليف كتاب (سفينة‏البحار) با محدث كبير حاج شيخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعيدى) و دركربلا از برخى علماى ديگر بهره برد، تااينكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آيت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ايشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشكيل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يكى پس از ديگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افكند.
در قم از محضر آيات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمين كوه كمره‏اى و آيت الله العظمى بروجردى استفاده كردند. معظم پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگردانى بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.
محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و سپس در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشكيل مى شد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد بود.
تاليفات معظم ، عبارتند از:يك دوره كامل اصول، حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشيه بر كتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، حاشيه بر مناسك شيخ انصارى (ره) و ...

+نوشته شده درچهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت توسط ناصر |

 
هر گونه استفاده از مطالب اين سايت در جهت نشر فرهنگ ديني موجب امتنان است